دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۳۳
دل مبند اندرو که دوست کش است
شمارهٔ ۱
تا شوی سرهنگ عالی رتبت این درگاه را
شمارهٔ ۲
نه جبه بود و نه دستار و طیلسان وردا
شمارهٔ ۳
ای دل تو به جان بر این بشارت
شمارهٔ ۴
تکیه برو مکن که برو تکیه بر هواست
شمارهٔ ۵
کششتگان عشق را از وصل جانی دیگرست
شمارهٔ ۶
خفته دلند و دیدهٔ بیدار مانده نیست
شمارهٔ ۷
از جهان در عمر برخوردار باد
شمارهٔ ۸
وصف جمال رویش در هر زبان نگنجد
شمارهٔ ۹
در عشق تو خواب و خور ندارد
شمارهٔ ۱۰
کم دست اجل دهان بگیرد
شمارهٔ ۱۱
گر سوختن منت بسازد
شمارهٔ ۱۲
تا ابد در جان او شمعی ز عشق افروختند
شمارهٔ ۱۳
بس بیخودند جمله و بی بال و بی پرند
شمارهٔ ۱۴
آنها که دل به جیفهٔ مردار میدهند
شمارهٔ ۱۵
نا پاک و سرد و واهی و غدار میشود
شمارهٔ ۱۶
زایل شدن عارضه و صحت بیمار
شمارهٔ ۱۷
ای جمالت مقدس از تغییر
شمارهٔ ۱۸
طلبم همه رضایش دل و جان دهم برایش
شمارهٔ ۱۹
به حیات تو ای خجسته خصال
شمارهٔ ۲۰
گرد از نهاد عالم و آدم برآورم
شمارهٔ ۲۱
وز سوز دل خونین در جان شرر اندازم؟
شمارهٔ ۲۲
لاجرم بر کرکسان اکنون همایی یافتیم
شمارهٔ ۲۳
ما چه مردان جنگ و پرخاشیم