دفتر شعر
۲۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
که این ز جملهٔ ویرانه های آن شهر است
شمارهٔ ۲
لب پیاله کجا و زبان شانه کجا
شمارهٔ ۳
گرفته است سعیدا از آن زبان صدف
شمارهٔ ۴
که در تصویر هم نتوان کشیدن
شمارهٔ ۵
ورنه ز دلبری است که [دلبر] دلاور است
شمارهٔ ۶
ز آن روی در ایشان ز محبت اثری نیست
شمارهٔ ۷
کمان بیچله چون بسیار ماند سخت میگردد
شمارهٔ ۸
معراج کلاه است که جا بر سر او کرد
شمارهٔ ۹
که هر طرف بروی پیش روی دیوار است
شمارهٔ ۱۰
با وجود مردمی رحمی به مردم نیستش
شمارهٔ ۱۱
کعبه می جوییم تا صاحبدلی پیدا شود
شمارهٔ ۱۲
شمع تاریک بماند چو شود وقت سحر
شمارهٔ ۱۳
نه عاقلی است که گیری به دست خود دم مار
شمارهٔ ۱۴
من چو او او گدا شود چه کنم
شمارهٔ ۱۵
که این سپند در آتش چرا نمی سوزد
شمارهٔ ۱۶
انتظار جلوهٔ آن سرو قامت میکشم
شمارهٔ ۱۷
حق به دست ماست گر عصیان بیحد میکنم
شمارهٔ ۱۸
بی داغ در جهان دل نرمی ندیده ایم
شمارهٔ ۱۹
در نظرهای رقیبان گو شود عالم سیاه
شمارهٔ ۲۰
مرا ز غم چو کمان کرده گوشه گیر شدی