دفتر شعر
۶۸۳ شعر در این دفتر
اگر در طاعتی، گر در گناهیاگر چون که گران ور برگ کاهی
تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟حیران تماشای تو از ماه بماهی
تو نور یقین آمدی و رهبر راهیاز نور جمالت نتوان گفت: کماهی
در وصف جمال تو توان گفت که: ماهیکس وصف جمال تو نداند بکماهی
درمانده ام از غم جداییای عشق گره گشا کجایی؟
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نماییبکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟
زلف را شانه زن، که رعناییچشم را سرمه کش که زیبایی
سؤالی دارم، ای جان، کز کجاییبگو: از دار ملک آشنایی
غرق آن بحر محیطست دل شیداییغرق آن بحر چنان شو،که ازو برنایی
چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بوییبزن، ای پسر، چو مردان، قدمی بجست و جویی
هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هوییببرید جمله بر هو،بزنید های و هویی