دفتر شعر
۴۶ شعر در این دفتر
من بنده روی توام، ای باده پرستوز نرگس مخمور تو جانم شده مست
گر جانم گویم، عاشق پیشین شماستور دل گویم، بنده مسکین شماست
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماستسر ازلی و ابدی حاصل ماست
دل عاشق چشم ترک مستانه تستتو شمعی و عالم همه پروانه تست
عاشق که سمندر نبود خر کوفستصوفی که قلندر نبود موقوفست
گفتم:بهزار دل ترا دارم دوستدر خنده شد از ناز که:این شیوه نکوست
هرچند که در زمانه یک محرم نیستبنیاد اساس دوستی محکم نیست
یک لحظه دلم را سر هشیاری نیستبا هشیاران مرا سر یاری نیست
هر دل،که ز سر کارآگاهی یافتدر ملک جهان ز ماه تا ماهی یافت
گر دلبر من شیوه مستان گیردبر عاشقان خود هزار دستان گیرد
ای دل،غم عشق ذو فنونت سازدوز هرچه گمان بری فزونت سازد
دل بسته طره های مشکین تو شدجان خسته لعل گوهرآگین تو شد
یک چند مرا پیر خرد گفتی پند :هان!تانکنی به مهرورزی پیوند
آن روز که این گنبد مینا بستندوین طارم نه سپهر اعلا بستند
آنها که ز سودای تو سرگردانندآشفته و شوریده و بی سامانند
چون باده بما داد،علی رغم حسودخوردیم،اگرصاف،اگر دردی بود
از بهر تو آمدم ببازار وجودوز بهر تو می روم بر آثار وجود
ای شاه جهان،از تو نیاید آزاردانا دل و عالمی و بختت بیدار
معشوقه به هر صفت که آید به ظهوراز ظلمت محض، یا خود از خالص نور
ای ساعد لطف شاه از روح تو بازمحبوب خدا،طایر عالی پرواز
ای رفته به پای خود به جایی که مپرسوز دست خودی تو در بلایی که مپرس
ما را ز عنایتش جمیلست جمالعالم همه تشنه اند و ما آب زلال
ای جان جهان، جان جهان، دلبر گیلمی دل همه روج داروتی دیمی میل
مستدعیم از حضرت سلطان قدمیک جرعه شراب را که سرتابقدم