دفتر شعر
۴۶ شعر در این دفتر
گر کافر و مؤمنم،که بر دین توامگر نیک و بدم، بنده مسکین توام
من بنده شیوه های شیرین توامآشفته طره های مشکین توام
هرچند ترا از اهل ایمان دارمدر معنی این مسئله برهان دارم
در دل هوس روی نگاری دارمدر سر ز می عشق خماری دارم
آن کس که ز یار خود بریدهست منمآن کس که ز زهر غم چشیدهست منم
از هر طرفی چهره گشایی،که منمدر هر نفسی جلوه گر آیی،که منم
ای دلبر دلدار، طلب گار توایمای منبع انوار، طلب گار توایم
بودیم درین عالم فانی رفتیمزین ملک بملک جاودانی رفتیم
تا در پی مخزن معانی رفتیمدر بحر محیط لامکانی رفتیم
هر چند که در مرتبه ما میرانیمانصاف توان داد که ما میرانیم
هرچند که در مرتبه مامورانیمبس ظاهر و پیداست که ما میرانیم
هم جام جهان نمای عالم ماییمهم آینه روشن کن آدم ماییم
بر دیده چون سحاب من رحمت کنبر سیل سرشک ناب من رحمت کن
بر گریه و بر زاری من رحمت کنبر مفلسی و خواری من رحمت کن
تا یار مرا نمود ازصد جاروبر خاک درش نهاده ام صد جارو
سر رشته اختیار از دست مدهیعنی سر زلف یار از دست مده
از فضل خدا چونکه رسیدم بسرایای مطرب ازین رسیدن من بسرای
گر شاه زمانه ای وگر دستوریگر باز جهان شکار،اگر عصفوری
ای عور شده ز کسوت بیچونیبرحسن و جمال خوشتن مفتونی
از لذت عاشقی چومسرور شویدر لشگر عاشقان چو منصور شوی
از آتش عشق تو شدم شیداییای روشنی دیده هر بینایی
ای سرو ریاض آشنایی که توییوی شمع طراز روشنایی که تویی