دفتر شعر
۸۶۹ شعر در این دفتر
هر نگاه گرم ما مجنون کامل گشته ای استهر سرشک حسرت ما صید بسمل گشته ای است
دشت جنون ز فتنه چشم تو دیدهای استهر موج اشک خیل غزال رمیدهای است
هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای استهر سر مژگانم از حسرت پر پروانه ای است
نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی استکه عیب زاده تصحیف باده عنبی است
خیال دام و قفس انتظار آزادی استبه خون خویش تپیدن شکار آزادی است
دارم دلی که آینه پیرای بیخودی استآهم گواه محضر دعوای بیخودی است
دلم را صبح عید جانسپاری استکه خورشید مرا وقت سواری است
از خوی تو عالم چمن شعله نگاری استهر دود دل سوخته بویی ز بهاری است
هر عارض افروخته مشاطه نازی استهر جنبش مژگان چمن آرای نیازی است
دل آواره مستمندکسی استدیده جولانگه سمند کسی است
دلی دارم که مست جام ساقی استسرم سودا پرست نام ساقی است
دو جهان از کتاب دل ورقی استزندگی سطری و فنا سبقی است
بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی استدل درون سینه ام از انتظار عاشقی است
داری تمام عالم اگر آشنا یکی استاز توست هر چه خواهی اگر مدعا یکی است
دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی استخاکستر وفا و عبیر چمن یکی است
جایی که دامگاه غزال رمیدگی استصیاد چاره وحشت در خون تپیدگی است
در تماشای تو هر چشمی دلی استپاکی بینش قمار مشکلی است
هر سبزه این باغ نشان خم دامی استهر سرو و گلی نغمه سرای جم و جامی است
خموشیها عجب شیرین زبانی استلب کم حرف رنگین داستانی است
بهار عمر و نوروز جوانی استدریغا قحط سال شادمانی است
حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاستراز آتش ز جگر تشنگی خس پیداست
هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی استهر لاله دلسوخته سرچشمه آهی است
ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی استبه هر طرف که نظر می کنم تماشایی است
نگاهش دورگرد آشنایی استتغافل بر سر صبرآزمایی است