دفتر شعر
۸۶۹ شعر در این دفتر
آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش استگل گل شدی ز باده، بهار اینچنین خوش است
فیض نومیدی از امید مروت بیش استاجر ناکامی از اندازه حسرت بیش است
پرواز هوای تو که بال و پر شمع استگلدسته شوخی است که زیب سر شمع است
تعلق سد راه کام عشق استجنون سرگوشی پیغام عشق است
سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق استپریزادش خیال شوخی اندام معشوق است
دل اگر رفت گرفتار طلسم خاک استسر اگر نیست به جا در سفر فتراک است
همه روی زمین خطرناک استکهکشان نیز دام افلاک است
بهار شوخی او جشن تازه فلک استشراب خوش مزه است و کباب (خوش نمک) است
ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک استبه دل چو زلف تو صد پیچ و تاب نزدیک است
به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ استکه جای نکهت گل هم به گلستان تنگ است
دل بیغم گل بی آب و رنگ استبهار گلشن آیینه زنگ است
گلبانگ عاشقان چمن راز بلبل استتا گوش کار میکند آواز بلبل است
نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل استشبنم خاری که می بینی در این صحرا دل است
ممنون خویش بودن دل قوّت دل استدر خاک و خون تپیدن دل عادت دل است
هستی و نیستی آیینه دیدار دل استدو جهان یک شرر از گرمی بازار دل است
می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل استمی تواند داشت تیری در کمان آخر دل است
گردش چشم او ایاغ دل استنگه شوخ او دماغ دل است
جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل استطره بی سر و سامان سرو سامان دل است
توفیق زاده نظر پاک من دل استشمع چمن فریب سر خاک من دل است
شوخیش بسکه وحشی افسانه دل استدر دیده می نشیند و بیگانه دل است
مپرس غم ز برای چه آشنای دل استدل از برای غم است و غم از برای دل است
هر کجا موج هیاهوی دل استتا نفس پر می کشد بوی دل است
چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل استمست این معنی شدن از جام صورت مشکل است
پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل استهمزبانی با زبان بیزبانی مشکل است