دفتر شعر
۳۲ شعر در این دفتر
گفتم ز دعای من شبخیز حذر کنگفتا برو اظهار ورع جای دگر کن
مژده ای دل خیمه بیرون از جهان خواهم زدنخیمه بر بالای هفتم آسمان خواهم زدن
دم درکش ای ناصح که من، دارم دل دیوانهایبگشا لب ای همدم بگو بهر خدا افسانهای
ساقی به یاد یار بده ساغری ز میاز آن گنه چه باک که باشد به یاد وی
ساقیا امشب مرا زان آب رمّانی بدهجامها پی در پی از آبی که می دانی بده
ای خدا خواهم برون از هر دو عالم عالمیتا ز رنج جسم و جان آنجا بیاسایم دمی
راست گویم من اگر خود مرد دهقان بودمیهر درختی غیر تاک از باغها بدرودمی
ای کوکب امید شبی کاش برآییای شام الم کاش که روزی به سرآیی