دفتر شعر
۹۷ شعر در این دفتر
الهی بنده را در کار خود کنحضوری بخش و توفیقم مدد کن
بنام آنکه جان آرام ازو یافتدل معشوق و عاشق کام ازو یافت
خدایا رحمتی در کار من کنبه لطف خود هدایت یار من کن
ندارم وصف و تحمیدی که نیکوستسزای آنکه مقصود از جهان اوست
چو بختم یار و دولت همنشین شدسعادت با من از هر در قرین شد
در آن روزیکه بد روز جوانیجوانی چون بود زان سان که دانی
چنین دادم خبر پیر سخن سنجکه در تاریخ عمری برده بد رنج
چو بشنید این سخن از شاه، شاپوربدان خدمت زمین بوسید از دور
زمین را بوسه زد شاپور و برخاستکه باد این کار همچون قامتت راست
چو زلف شب پریشان گشت بر روزز تب شمع فلک افتاد در سوز
چو دیو شب برآمد از تنش جانیکایک شد پری هر گوشه پنهان
دگر چون روز سر برزد ز کهسارز مردم دیو شب شد ناپدیدار
چو شاپور این چنین نیرنگ بر ساختبه غیبت آنچنان شطرنج ها باخت
سحر کاشک زلیخا جمله پالودز خاور خسرو خور چهره بنمود
سخن پرداز، کین در دری سفتز شیرین و ز خسرو این چنین گفت
چو شب اشک زلیخا ریخت برخاکبرآمد یوسف خورشید از افلاک
چو خسرو سوی ارمن یافت تسکینشنو دیگر حکایتهای شیرین
چو شد احوال شیرین جمله مفهومز خسرو کن حکایت نیز معلوم
غنیمت دان دلا روز جوانیکزان، خوشتر نباشد زندگانی
چو شد در قصر، شاپور پری خوانپری رو را برآمد ناله از جان
نشسته بود روزی شاه خوشدلطمع بسته که گردد کام حاصل
چو خسرو را شد این معلوم در روزسوی شهر مداین راند فیروز
چو شد شاپور و از آن قصر سنگینسوی خسرو به ارمن برد شیرین
چو آگه گشت بهرام از چنین حالکه خسرو از بزرگی یافت اقبال