دفتر شعر
۹۷ شعر در این دفتر
پس از ترتیب خسرو چون بپرداختبه خلوت خواند شیرین را و بنواخت
چو صبح از بام مشرق سر برآوردهزیمت بر سپاه شب در آورد
با یکدیگر در کنار شهرود و پیدا شدن شیر،و کشته شدن به دست خسرو
چو خسرو روز در عشرت به شب کردخیالش وصل از شیرین طلب کرد
پری رو گفتش از دیوانه خویشنرنجم نیست چون در خانه خویش
چو خسرو دیدکان سرو سمنبردلی دارد به بر از سنگ سختر
چو خسرو یافت آن اعزاز و تمکینبرون آمد سوی بهرام چوبین
چو شد بار دوم بر تخت، خسروجهان را داد دیگر رونق از نو
چنین دادم خبر مرد سمرگویکه چون برتافت خسرو، زان صنم روی
بدین گفتن چو روزی ده، برآمدزمانه بر مهین بانو سرآمد
مهین بانو چو بیرون شد ز عالمبه شیرین پادشاهی شد مسلم
چو شد بر تخت شاهی خسرو رومسپاه زنگ شد ز اطراف معدوم
درآمد باربد اول به آوازنواهای عجایب کرد آغاز
در آن عشرت چو از شب رفت پاسیز می نوشید خسرو چند کاسی
چو بشنید این سخن شاپور از شاهبه پا برجست و روی آورد بر راه
نگار لاله رخ سرو سمنبرمه زهره جبین خورشید خاور
چو فرهاد از غم شیرین برآشفتنه روزش خورد بودی، نی به شب خفت
چو از فرهاد خسرو آگهی یافتدلش چون کوره آهنگری تافت
نخستین گفت کای فرهاد چونیچرا چندین ز عشق او زبونی
چنین دارم خبر از باستان گویچو می آورد در این داستان روی
ز بعد آنکه خسرو شاه بادادسر فرهاد را با سنگها داد
چنین دادم خبر مرد سخندانکه چون فرهاد داد از عاشقی جان
چو خسرو ساخت زین سان کار فرهاداز آن بشنو که خسرو را چه افتاد
چو مریم را سر آمد عمر، خسروطلب کرد از بزرگان همسر نو