دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
گفتی که تنی که عشق فرسودت کوآن جان که به تن دمی نیاسودت کو
ای آن که به غیر از تو مرا یاری نهجز یاد توام مونس و غمخواری نه
تا عشق مرا فاش نمی دانستیبا من ره پرخاش نمی دانستی
در محفل غیر باده چون نوش کنیدرباره من حرف کسان گوش کنی
رفت آن که به صبر خود گمان داشتمیاندوه تو را میان جان داشتمی