دفتر شعر
۴۰ شعر در این دفتر
آنچه موی از جور با ما می کندراست خواهی سخت رسوا می کند
هر دوست که اختیار ما بودواندر بد و نیک یار ما بود
شکست دور سپهرم به پایمال زحیربریخت خون جوانیم غبن عالم پیر
نیک رنجورم ز رنج آتشافشان فراقسخت خاطرخستهام از دست دستان فراق
نیست روزی که نیستم دلتنگاز چه از آسمان آینه رنگ؟
در دستبرد نظم، ز دوران گزینه امگردون به صد قران ننماید قرینه ام
هیچ وفایی ز روزگار ندیدمهیچ میی خالی از خمار ندیدم
مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارمز عالم نگذرد روزی که از عالم نیازارم
گفتم که به زیرکی تماممشاید که خرد بود غلامم
منم آن کس که شادی را سر و کاری نمیبینمبه عالم خوشدلی را روز بازاری نمیبینم
ما را که سر آمد جهانیموز دولت و ملک داستانیم
خرمی رو در کشیدست از جهانوز میان برداشت انصاف آسمان
گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟میی کو کزان می خماری نیابی؟
گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدیآنچه دشوارست بر ما از فراق آسان بدی
حاصل روزگار می بینیغم بی غمگسار می بینی
چه وقت موی سیپدست روز برناییچه روز زحمت پیری است وقت زیبایی