دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
زهی ز روی زمین برگزیده شاه ترابر آسمان شرف داده پایگاه ترا
چو عزم کردم سوی سفر برأی صواببریده گشت امیدم ز صحبت احباب
چو دولت رفت بر تخت امارتمه تاجش پذیرفت استدارت
شاه شاهان جهان بر تخت سلطانی نشستمردم چشم سلاطین در جهانبانی نشست
چشمم ز غمت عقیق بار استرازم ز پی تو آشکار است
جان را ز عارض و لب او شیر و شکر استدل را ز طره و رخ او مشک و عنبر است
آرامش و رامش همگان را بدر ماستبخشایش و بخشش ره جد و پدر ماست
بر اعتدال هوا عدل شاه یار شده استچهار فصل جهان سر به سر بهار شده است
ای شاه دور چتر تو چرخ دگر شده استدولت عروس ملک ترا جلوه گر شده است
خاک را از باد بوی مهربانی آمد استدر ده آن آتش که آب زندگانی آمد است
زمانه دامن اقبال شهریار گرفتسعادتش چو دل و دیده در کنار گرفت
یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن استیا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
دلم زان پسته خندان شکر یافتو زان یاقوت جان افشان گهر یافت
توقیع خداوند جهان نقش ظفر بادهر دم که زند مایه صد عمر دگر باد
فشاند از سوسن و گل سیم و زر بادزهی بادی که رحمت باد بر باد
یارب چه شور بود که اندر جهان فتادسود حسود صدر جهان را زیان فتاد
آفتاب رای صاحب تخت بر جوزا نهادافسر پیروز بختش روی بر بالا نهاد
دلی که بال و پر از عشق آن پسر یابدچو جان نشیمن خود عالم دگر یابد
چون دلم در خدمت آن سرو گلنار ایستددیده در نظاره آن لعل دربار ایستد
هر نسیمی که به من بوی خراسان آردچون دم عیسی در کالبدم جان آرد
همایون رایت اعلی همی رأی سفر داردز یکسو هم عنان فتح و ز دیگر سو ظفر دارد
خدای عز و جل با خدایگان آن کردکه هرگز آنرا والله شکر نتوان کرد
ملک و دین شاهنشه از رای همایون پروردشمس را در سایه چتر همایون پرورد
هم اکنون باز نقاش طبیعی خامه بر گیردز نقش عالم آرایش جهان زیب دگر گیرد