دفتر شعر
۴۹ شعر در این دفتر
ماییم درد پرور دنیای بی وفابا درد کرده خوشده مستغنی از دوا
منم ندیده ز ابنای روزگار وفاولی کشیده ز هر یک هزار گونه جفا
نیست اهل درد را جز درگهت دارالشفابی دوا دردی کزین درگه نمی یابد دوا
السلام ای ساکن محنت سرای کربلاالسلام ای مستمند و مبتلای کربلا
کشید شاهد گل را صبا ز چهره نقابنقاب روی زمین گشت سبزه سیراب
تا مرا مهر تو در دل رخ تو در نظر استدل ز غم مضطرب و دیده به خونابه تر است
هوای شمع رخت آتشم بجان انداختحدیث سوز نهانم بهر زبان انداخت
روی الم باز سوی کربلاسترغبت بیمار بدارالشفاست
خیز ساقی که بهار انجمن بزم آراستز چمن بوی گل و ناله بلبل برخاست
باز این لطف چه لطف است که در طبع هواستوین چه فیض فرح افزاست که در سیر صباست
طاعتی کان در حقیقت موجب قرب خداستطوف خاک درگه مظلوم دشت کربلاست
هر که را از لوح دل نقش تعلق زایل استمتصل نقش جمال دوست بر لوح دل است
سجده خاک نجف مرغوب اهل عالم استچون نباشد سجده گه جایی که خاکش آدم است
مدار هفته دوران که نفع او ضررستنه گنج هفت درست اژدهای هفت سرست
مردم این ملک را حق نعمتی از غیب دادشکر این نعمت بباید کرد تا گردد زیاد
نوبهارست جهان رونق دیگر داردباغ را شمع رخ لاله منور دارد
باز گلزار صفای رخ جانان داردهر طرف زینتی از سنبل و ریحان دارد
گل آمد باز گلشن فکر لطف از جنان داردزمین از سبزه نو حیز رنگ آسمان دارد
بتحریک هوا برگ رزان در باغ ریزان شدبهر سو صفحه بهر خط سبزه زر افشان شد
فلک ز دور مخالف مگر پشیمان شدکه هرچه در دل ما بود عاقبت آن شد
رسید عید که عقد ملال بگشایددر فرح بکلید هلال بگشاید
هر که در بزم بلا جام توکل در کشیداز خمار محنت و غم درد سر کمتر کشید
زهی دمادم به بوی زلفت مذاق من خوش دماغ من ترمرا زمانی مباد بیرون خیالت از دل هوایت از سر
سحر که عامل دین را فزود رونق کارفکند بیم هوا لرزه در تن اشجار