دفتر شعر
۴۹ شعر در این دفتر
سپیده دم که شد از اختلاط لیل و نهارره مخالطه میش گرگ را دشوار
سپیده دم ز می لعل جوی جام بلورخواص کوثر کاس و مزاجها کافور
هزار شکر که تقدیر شد زمانه نواززمانه را به صلاح خلل نماند باز
بسان چنگ بصد پرده می نهفتم رازفغان که ناله بی اختیار شد غماز
دلم دُرجیست اسرار سخن دُرهای غلتانشفضای علم دریا فیض حق باران نیسانش
یا من علت بتربته رتبه النجفتو در شاهواری و خاک نجف صدف
شد از شکوفه چمن را لطافتی حاصلنماند نامیه را از خزان گره در دل
بر آنم که از دلبران بر کنم دلنه سهل است کار چنین رب سهل
ای دل از غم مفکن رخنه بدیوار املصبر کن کآخر هر کار بهست از اول
روشنست از سرخی روی شفق بر اهل حالاین که او را هست در دل ذره از مهر حال
که یارب این روش آموخت در شفق بهلالکه کرد یکجهتی و گرفت دامن آل
مرحبا ای قلم شمع شبستان خیالنامی نامیه پیغمبر معراج خیال
سرم فدای تو ای خامه خجسته خصالغزال مشک فشان طایر معنبر بال
دلی دارم پر از خون چون صراحی از غم عالمحریفی کو که پیش او دلی خالی کنم یکدم
باز در ملک جهان عدل برافراخت علمفلک افشاند ز دامان زمین گرد ستم
منم به بادیهٔ نیستی نهاده قدمبه حرف قید ز کلک فنا کشیده رقم
دلا تا کی چنین در قید آن زلف دو تا باشماسیر دام محنت بسته بر دام بلا باشم
خیز ای ناقه دوران روش گردون تنکه چو بدرت کف پا هست هلالت گردن
زبان خوشست که توحید حق کند به بیاناگر چنان نبود در دهان مباد زبان
بگشاده گوش تجربه و چشم امتحانکردم چو عزم سیر درین تیره خاکدان
ای بقد و عارض و خط و لب آشوب جهانسرو قد و لاله رخ ریحان خط و غنچه دهان
در آرزوی ناوک او مردم ای کمانسستی مکن بسویم ازو ناوکی رسان
ای دل کدام قوم بملکی در آمدهکان قوم را همیشه نتیجه سر آمده
منم افتاده چو پرگار به سرگردانیمتصل از حرکات فلک چوگانی