دفتر شعر
۴۶ شعر در این دفتر
یاد دارم که چو آدم شرف خلقت یافتشد مشرف بقبول و لقد کرمنا
حضرت مصطفی بسعی تمامخانه شرع را نهاد بنا
ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشونیست فرزندی درین عالم ازین بهتر ترا
حمد بیحد احدی را که کمال کرمشداد سرمایه توفیق خرد انسان را
ای ظریفان روم شکر کنیدکه فلک داده است کام شما
من از اقلیم عرب حیرتی از ملک عجمهر دو کردیم به اظهار سخن کام طلب
ای که رای روشنت آیینه گیتی نماستهیچ سری نیست کز رای تو باشد در حجاب
ای دل ملال گوشه عزلت هزار باربهتر ز همنشینی هر یار و آشناست
ای غره بر لطافت حسن و جمال خودآیا چرا جنون تو بر عقل غالب است
گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیماین بیان شرک امر و کمال عزت است
بر امید راحت دنیا مکش بسیار رنجزانکه این مقصد برون از کارگاه خلقت است
پرسیدم از بتی که ترا در جهان چراشام و سحر تعرض عشاق عادت است
آفرین بر منعمی کز بهر اظهار ثنافیض توفیق سخن ما را میسر کرده است
ای که داری خرد بدان که ترابا دو کس اختلاط دشوارست
اگر بمن نبود پادشاه را لطفینمی کنم گله کان هم نشان شفقت اوست
ای که از جهل مقید شده بر صورتاین صفت در روش اهل خرد بی معنیست
گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوختهاین همه داغ که حصر و حد و پایانش نیست
مردم این دیار را با مناثر شفقت و عنایت نیست
اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بودعاری از علم و عمل در جهل و نادانی گذشت
دام دردست و بلا دایره قید جهانعارف آنست کزین دایره بیرون باشد
بد من گفت بدی لیک نمیرنجم از اولله الحمد مرا خلق نکو میدانند
سخن من بسیست در عالمجز بد او عدو نمی بیند
نوجوانان را خدا در اول نشو و نماچون ملک از هر خلل پاک و مطهر آفرید
صانعی کز آب و گل فیض کمال قدرتشدلبران لالهرخسار سمنبر آفرید