دفتر شعر
۴۶ شعر در این دفتر
بهر دفع دشمن و فتح بلاد و حفظ نفسپادشه را منت خیل و حشم باید کشید
در صدف صدق جناب متولیکز رای منیرش عتباتست منور
عادت اینست فیض فطرت رادر بنای وجود نوع بشر
آدمی را فضل صوری و کمال معنویستنیست هر وقتی بهر حالی که باشد بی اثر
میان سگ و گربه شبی نزاع افتادبه گربه گفت سگ ای کاسه لیس لقمه شمار
بر هر چه دل نهادم و گشتم اسیر آنچون اشتداد الفت من دید روزگار
دوش طفلی پری رخی دیدمگفتم ای شوخ شکرین گفتار
در دیار ما ندارد هیچ قدرنظم جان بخش لطیف آبدار
در مقامی گر شود جان عزیزت منزجررحم بر جان عزیزت کن برو جای دگر
مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنشکرده منزل استخوان کله اش از مار و مور
دو گروهند خلق این عالمعلمایند و مردم جاهل
درین حدیقه حرمان ز کثرت اندوهاگر شود چه عجب عندلیب ناطقه لال
عاشق صاف طبع و پاک دلمواله حکمت جلال و جمال
بسان صفحه رخسار لوح خاطر طفللطیف و ساده و پاک است در بدایت حال
از سخن خوانی کشیدم پیش اهل روزگارذوقهای گونه گون در وی ز انواع نعم
بعالم گفتم ای ظالم چرا مشغول خود گردیبزرگی را که من از مخلصان صادق اویم
تعرضی بفلک دوش کردم و گفتمکه ای نیافته کس از تعرض تو امان
فضیلت نسب و اصل خارج ذاتستبفضل غیر خود ای سفله افتخار مکن
وقت سحر سوی چمن انداختم گذرتا رفع گردد از گل و سبزه ملال من
دی کرد التماس ز من پاک گوهریکای رند بهر ما صفت زاهدان مگو
اگر چه داشت ز کیفیت جمیع لغتخبر ز غایت عرفان صفای طبع نبی
فریاد ازین سپهر ستمگر که در جهانهرگز نگشته شاد ز دوران او دلی