دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
شبی با گلعذاری مست و مخمورگذر کردم به شادروان شاپور
مطرب عشق بگلبانگ طربخواند این نغمه بصد شور و شغب
در مجانی الادب شماره نخستاین چنین خواندم آشکار و درست
آزمندی هواپرست و خسیسدر دهی بود کدخدا و رئیس
چو دانا ز گنجینه در باز کردبنام خدا نامه آغاز کرد
بنام خداوند هر بود و هستنگارنده نقش بالا و پست
بنام پدید آور هست و بودکه این جامه را بافت بی تار و پود
ای تاج خدایگان اعظمدیهیم قباد و افسر جم
ما را چه که باغ لاله داردما را چه که خسته ناله دارد
من که در دانش و هنر طاقمشمع ایوان و شمس آفاقم
سهی سروی از تخم شاهان کیچو گلبن بروئید در خاک ری
ای طرازنده اساس خردکه خرد رنگ هستی از تو برد
ای مجیر السلطنه ای جان پاکای مقامت برتر از این آب و خاک
خداوندان دانش را بشارتکه از گردون بخاک آمد اشارت
زمین گرد است مانند گلولهنیوتن کرده واضح این مقوله
این چه . . . الملک بود ای نور چشمکه نباشد در کلاهش هیچ پشم
آن شنیدم که روبهی عیاربا بزی شد درون صحرا یار
آفریننده شفا و مرضآنکه او جوهر آفرید و عرض
آن شنیدم که گفت پشه به کیکبامدادان پس از سلام علیک
بنام ایزدان امشاسپندانکز ایشان دیو و اهریمن به زندان
ای تازه عروس مهربانموصل تو حیات جاودانم
بشنو از من داستان مختصررو در آن مجلس بیفکن یک نظر
کسی بر حکم بین الناس بگزینکه گویندت نیایی خوبتر زین
آن لحظه که در میان خون خفتآهسته بزیر لب همی گفت