دفتر شعر
۵۱ شعر در این دفتر
نام انگشتان مردم در زبان پارسیبا تو گویم اندرین سرواد اگر داری پسند
ای همایونسرشت پاکنژادوی گرامی ادیب فاضل راد
هفت پیرایه شد به روی بتانکه از آن باغ حسن سیرآب است
ترا باید که هفت اندام هنگام نماز اندرفروسایی به خاک تیره در کیش مسلمانی
زان هفت اختر بُد اندر فرس هفت آتشکدهکهاندران آذر پرستیدند از خرد و درشت
پنج «فرجود» پدید آمده از شَت زرتشتکه به پیغمبریاش راست بُوَد پنج گواه
نام نُه یشتی که زرتشت اشوی پاکزاددر اوستا برنهاد از دانش و فرهنگ و داد
ایزد فروغهای سپهری که هفت شدباشد اشاش و هور و مثر ماه و تِشتَری
دین زرتشت که روشن ز فروغش در و دشتپایهاش بر همت و هوخت بود با هورشت
در اوستا نام هفت امشاسپندان خدایشد اهورَهمزده آنگه وَهمن و اردیبهشت
بتا قند مکرر پنج قسم استکه با لعلت به دشنامی نیرزد
قبایل عرب عابری است پنج گروهکه مانده ز ایشان اسمی تهی ز رسم بود
کوره های فارس را نام از کیان و پیشداداردشیر، استخر و داراب است و شاپور و قباد
بتا توئی که قدت سرو باغ کاشمر استرخت بهار ختن بوستان کاشغر است
سَبعَه منحوسه هفت اختر شومندنحس و ترش روی و زشت در همه اَحیان
بیشرمی «سَلجَن» است و عفت «هیوند»حقد است «سَروَل» و غدر باشد «بیوند»
«گرتاج» بود عزم ریا هست «پَچیو»«وَرسنگ» بود عجب و وقار است «رزیو»
«توسنگ» قناعت و ذکا باشد «نیراس»هزالی و مایه سبکی دان «گیراس»
«هَدمان» ایثار و نطق باشد «کردیز»«تنبار» تقی ز تهمت و حلم «غَریز»
بود به لفظ فرانسی ایا نگار جمیلخدا «دیو»، «پرُفت» انبیا و «گید» دلیل
از یکی تا ده بگو آن، دو، تروا، کاتر، سنکسیز، سِت، ویت، نف، دگر دیز است در سر و علن
سمن، که، هفته بود روزهایش با ترتیببگیر از احد و تا به سَبت میبشمار
ژانویه فوریه و مارس چو اوریل، مای مهدلو و حوت و حمل و ثور و دگر جوزا شد
«اَپر»، سپس (چو «دُنک») پس «آوان» شمار پیش«پارانته» هست خویش و «پاران» اقریب و خویش