دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
طهماسب خداوند راستینداردیم و کان در دو آستین
چند کشی جور این سپهر کهن راچند بکاهی روان و خواهی تن را
دانا که بود بنزد مردم هشیارآنکه به بیهوده هیچ می نکند کار
در کاروان نواخت در آی آهنگشب بر کشید پرده نیلی رنگ
هژیر و نَغز و خوش ای بادِ نوبهار بِوَزکه دیرگاه به راهِ تو مانده چشمِ دخترِ رَز
تا ساقی میخوارگان در جام صهبا ریختهخون دل خم در قدح از چشم مینا ریخته