دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
غما ز اندازه بیرون میشدی کاشدلا پر خون شدی، خون میشدی کاش
اگر در خیمه یا در محملی تواگر بر ناقه یا در منزلی تو
به کس نه دوست او نه دشمن است اویکی چابک حریف پرفن است او
ابروی نگار چون کمان استزلفین وی اندر او دخان است
گیسوی تو عنبرین شمیم استبوی تو ز خلد یک نعیم است
فریاد من از زمانه بگذشتبر زلف نگار شانه بگذشت
ای کرده نظر به دست مردمدر خویش مرا نمودهای گم
ای دوست بیا دمی به بالیناین خون دو دیدهٔ ترم بین
ای زلف تو گشته همچو چوگانگویی که دلم چو گوست در آن
جان بر لب ماست در زمانهاز دست جفای این دو گانه
نباشد از ره کین گر نمیدهد دادمخوش است خاطر او با فغان و فریادم