دفتر شعر
۹۷ شعر در این دفتر
عید آمد ای نگارین بردار جام بادهوز بند غم برون شو تا دل شود گشاده
ای چون دل و جان بر من گرامیکس چون تو نبود دلدار نامی
روح محضی بدان طربناکیقطرهٔ ژالهای بدان پاکی
گرفتم رای پیوندی نداریبه عشوه هم زبانبندی نداری
دیدی که مهر ما به چهسان خوار داشتیعهد مرا چگونه سبکبار داشتی
ای صبرم از فراق تو بر باد دادهایدل در بلای عشق تو گردن نهادهای
ای وصل تو اصل دلفروزیروی تو نشان نیکروزی
ای دریغا گر شبی او را نهان بگرفتمییا دمی در خلوتش مست آنچنان بگرفتمی
ای دل چه اوفتادت کز ما جدا فتادیچونی چه پیشت آمد آخر کجا فتادی
باز این چه شور و فتنهست کاندر جهان فکندیکز دست غم ز دلها بیخ طرب بکندی
چند بنیاد جگرخواری نهیچند داغم بر دل از خواری نهی
ای که به روی چون سمن رشک بهار و سوسنیزان قد همچو نارون سرو روان گلشنی
آن روی چون بهارت رشک نگار چینیجانم ز مهر رویت شد لحظه درد چینی
گر با تو زبانی شودم هر سر موئیوز جور تو نالم به تو بر هر سر کوئی
این چه ننگ است که بر روی چو ماه آوردیوین چه رنگ است که از خطّ سیاه آوردی
ای چون حیات شیرین، وی چون روان گرامیجانی و دیده یا دل، زینها همه کدامی؟
بیا بیا که شدم درغم تو سودائیدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهائی
باز این چه فتنهایست که در ما فکندهایبازم در آتش غم و سودا فکندهای
دل ز من بردهای و میدانیآشکار است این نه پنهانی
پیداست خود که نیست ترا رای آشتیزیرا که گم شده ست سروپای آشتی
ای ترک دلستان صنم چین من توئیآرام و راحت دل مسکین من توئی
دلکم برد به شیرین سخنک هندوکیکژ زبانک بتکی راست قدک مه روکی
ای به اصل پاک و گوهر بر شهانت سروریوی به رفعت آستانت آسمان مشتری
گر روی شادی دیدمی کی تکیه بر غم کردمیور بوی درمان بردمی کی پای بند دردمی