دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
دی دلم گفت چون که کم کردیپوشش جامه پاشش اقچه
صاحبا بنده همه ساله چنین می خواهدکه زحال من و اتباع تو باشی آگاه
اگر چه عمادی ز دریای خاطرنکرده ست تقصیر در درفشانی
خدایگانا با آب معجزات بنانتبشست گیتی جادو کتاب نیرنجی
گرچه پیش از تو بود حاتم طیتو ز حاتم به منزلت پیشی
جوان بختا جهان بخشا تو آنیکه بر گردنکشان مالک رقابی
خدایگان وزیران شرق عزالدینیگانه دو جهان قطب عالم معنی
به جستجوی کریمی مشاورت کردمز روی نسبت و با چرخ و تیر مستوفی
ز لفظ خواجه دنیی نصیر ملت و دینکه باد صد یک عمرش نهایت پیری
ای در ندب علو فلک راقدر تو سه ضربه داده پیشی
ایزد چو خصال خوب دادمای کاش مرا حیا ندادی
به امر نافذ مخدوم صاحب دیوانبهاء دولت و دین خواجه مبارک پی
پناه و قدوه آفاق مجد دولت و دینکه نیست در همه عالم چو تو سخندانی
ای لفظ تو آب زندگانیوی کلک تو اصل شادمانی
دوات بودی عمری به پیش هر قلمیبه گاه شاهدی و کودکی و نیکوئی
دوش با عقل دوربین گفتمکای مبرا ز سهو و کژبینی
قصد کردی به تصنع ز حسد در حق منیعنی از سامری آموخته ام حیله گری
به گاه بزرگی بریدند حلقتغلامان ز مظلومی و عجز و خردی
من هجاء چون کنم مطرزک راکه هجاء کردن است کژ خوانی
به حکم خواهش مولی الانام شمس الدینکه دارد امرش بر سابق قدر پیشی
شکل دیو سفید دارد اصیلکه مماناد آن سیه صوفی
مردکی بود طامع و شیادنام آن غرم حیدر آبی
ای آن زمین وقار که بر آسمان فضلماه خجسته منظر و خورشید منظری
جمعی ز اهل خطه کاشان که بردهاندز ارباب فضل و فطنت گوی هنروری