دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
صحن خلد است زمین از اثر دور زمانهین بده باده و داد طرب از گل بستان
گفتم که مدح صاحب اعظم کنم اداآسیمه گشت عقلم و بر رخ فکند چین
ای باد یاد روضه بغداد تازه کنتا تازه گردد از تو دل خویش کام من
ای به تاثیر عدل معتدلتجاه تو قوت گزاف شکن
خسروا داشت سخایی تو مرا پار چنانککآن نیارست زدن لاف ز هستی من
به خدائی که آشنائی دادوحی او با دل پیامبران
تن در غم جانگداز دادنجان در پی کرم آز دادن
تلطفی بنما ای برید باد سحرنسیمی از نفس من بدان چمن برسان
رسید موسم نوروز و تازه گشت جهانبه فر دولت مخدوم صاحب دیوان
بدین گونه قرین غم ندارددل صاحبدلان صاحب قرانان
خدایگانا در ملک شرع معجز توشکست بند طلسم زمانه جادو
سرفرازا توئی که گردن چرخدارد امروز طوق خدمت تو
ز غبن هدهد میمون که شد متابع زاغز رشک ملک سلیمان که شد مسخر دیو
شاها ز فر سایه معمار عدل توهمسایه عقاب گرفت آشیان چکاو
فلک جنابا از رشک خاک درگه تودر آب شرم شود غرق روضه مینو
خط سیراب تو بر روی تو پیدا شد و شدمحضر حسن و جمال تو بدان سیر گواه
ای به بوسیدن خاک در چرخ آسایتجویبار فلک و اخضر گردون تشنه
ای زاحسانت آز آوارهوی زانعامت آرزو زاده
زهی شهریاری که خورشید چرخبود پیش رای تو چون شب پره
ای به رای و لمعه رای جهان آرای خویشچهره خورشید رخشان را خراشان داشته
ده عادت ردیست که رسم است عامه راکز وی شود روان و دل و عقل کاسته
حمید ساخته دارد مفرحی دلخواهکزان به فایده تر از زمین نرست گیاه
ای در گله جهان ز عدلتگرگ آمده پاسبان لاشه
حیات بخشا چرخم ز غبن خواهد کشتبه تیغ کین من از چرخ کینه خواه بخواه