دفتر شعر
۱۲۲ شعر در این دفتر
چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بودممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را
خیال تو یک ساعت از چشم مننگردد چو مهر تو از دل جدا
ز بخشندگان صحن عالم تهی شدقضا مرگ بخشید بخشندگان را
مویم سپید و نامه سیه ماند از گناهجز عذر و توبه چاره ندانم گناه را
همه از عشق زندگانی خویشدوست می داشتم جوانی را
اهل عطا کسی است که فضلی بود در اونبود هر آن عطا که بدین کس دهی خطا
هرکه سعی بد کند در حق خلقهمچو سعی خویش بد بیند دعا
چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقبچرا تکبر برزی بر این و آن به خطاب
ننویسی جواب نامه مننامهٔ من نیرزدت به جواب
جهانی منم بینصیب از جهانز روی مثابت ز رای مصیب
ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتیدولت تو دولت دنیا و دین و دولت است
رئیس و سید شرق و خراسانجمال تو سعادت را سعادت
آرزومندی من خدمت و دیدار تو راچون جفای فلک و محنت من بسیار است
ای خسرو ملوک و جهان دار چیره دستسلطان شرق و غرب و خداوند هر که هست
ای شرف دین حق و نصرت اسلامتحفه امت تویی ز صدر نبوت
ساقیا در جام من ریز آب رززان بضاعت ده که عشرت سود اوست
ز روزگار مرا خار هست و خرما نیستمثل خطاست که گویند خار با خرماست
غم امروز جان من فرسودغم فردا تن مرا بگداخت
پیش پیری دلم حکایت کردکز جوانی مرا چه بود بگفت
حکیم ماست به حکمت ز جملهٔ حکمامحدثی که حدیثش برابر حدث است
حق ببین و بگو به چشم و زبانتا به صحرای دین رسی ز نهفت
مدار بسته در خویش و تنگ بار مباشکه این دو عیب بزرگ از بزرگواری نیست
هیچ شرف چون شرف علم نیستبدرقهٔ علم به از حلم نیست
اکنون که خصومات همه اهل زمانهبر رای تو مقصور شد از روی حکومت