دفتر شعر
۴۷ شعر در این دفتر
چندی به غلط بتکده کردیم حرم راوقتست که از کعبه برآریم صنم را
ترتیب کهن تازه شد آیین زمان رانو داد نسق شاه جهانگیر جهان را
ای خاک درت صندل سرگشته سران رابادا مژه جاروب رهت تاجوران را
چنان رسیدن دی سرد ساخت دنیی راکه کرد در دل مجنون فسرده لیلی را
بر زمین آورده رحمت را دعای مستجابزاده مه بر دامن صبح سعادت آفتاب
این خانه گوشواره عرش مطهرستکو را سعادت از نظر سعد اکبرست
مژده در مژده فتح است و ظفر در ظفرستهر طرف مژده رساننده فتحی دگرست
مگر که صبح ز بالین آسمان برخاستکه او چو خاست غبار از دل جهان برخاست
از سخن چون چاشنی بخشی به خوان تربیتپر شود از مغز معنی استخوان تربیت
چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداختدگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت
بر تخت هند والی هندوستان نشستجان جهان به مردم چشم جهان نشست
پس از ادای طواف حج و رسوم عبادبه سیر عرصه گجراتم اتفاق افتاد
به عمر مژده که عیش ابد نثار آمدشکفته رویی جاوید را مدار آمد
نوح را دیده من زورق طوفان گرددخضر بر چشم ترم چشمه حیوان گردد
هرچه در معرض فنا باشددل درو بستن از خطا باشد
گذشت کوکبه ام از فلک که زهره برآمدزیاده گشت صفا خانه روبم از سفر آمد
چنان ز دقتم اندیشه تنگ میدان شدکه لفظ و معنیم از طبع روی گردان شد
مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکردهم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد
نوروز شد کلید درعیش نوبهاردولت شکوفه کرد که فتح آورد به بار
صبح عیدست که بر میکده بگشاید درسجده شکر کند نزد صبوحش ساغر
چو رو به برج شرف کرد آفتاب منیردمید فاتحه فتح بر حصار اسیر
ز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگکه تنگدست به نوروز و عید دارد جنگ
زمانه را پی تزیین سور شاه امسالبهار پیش ز نوروز کرد استقبال
ز هند و مکه ام آورده بر در تو املدر تو کعبه ثانی و قبله اول