دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
به نام خداوند کون و مکانخدای زمین( و) خدای زمان
محمد رسولش به هر دو سرایکه بگزیدش از خلق عالم خدای
چنین خواندم از نامه باستانکه بنوشته بودند از راستان
ز شنگان چو سهراب آمد به درشده بود شهرو ازو بارور
از آن پس که برگشت از آن رزمگاهکه رستم برو کرد گیتی سیاه
و زان پس به گرسیوز آواز دادکز ایدر بران باره بر سان باد
بگفت این و آمد به نزدیک شاهبدو گفت کای شاه توران سپاه
سپیده چو پیدا شد از چرخ پیرچو سیماب شد روی دریای قیر
چو رستم مر آن هر دو تن را بدیدزغم روی او گشت چون شنبلید
چو خسرو ز برزوی گرد این شنیدبدان نامداران همی بنگرید
چو بشنید ازو این سخن در نهانبدو گفت کای پهلوان جهان
وز این سوی بیژن چو باد دمانبیامد بر رستم پهلوان
چنین گفت برزوی آن گه بدویکه ای نامور دلبر خوب روی
چو بشنید برزوی آواز اویبدو گفت کای پهلو کینه جوی
بر آید به زاری روان از تنتنه آگه ازین راز پیراهنت
نگه کرد شهرو چو آن را بدیدخروشی چو شیر ژیان بر کشید
زنی بود رامشگر آن جایگاهچنین گفت در انجمن پیش شاه
وزین روی گردان ایران تمامرسیدند نزدیک ایوان سام
چو طوس آمد از نزد گردان به دردل از درد پر کین و پر غم جگر
یکی خیمه ای دید آراستهچو گنج شهنشاه پر خواسته
دگر باره سوسن خروشی شنیدکه گفتی زمین را همی بردرید
چو مر گیو را برد پرخاشخرپدید آمد از دور بار دگر
چو از تیره شب نیمه ای در گذشتستاره ز گردنده گردون بگشت
فرامرز کز پیش رستم برفتپی اسب گردان ایران گرفت