دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
به جز ارواح مکرم که ز دیوان ازلبه خداوندیشان خط غلامی دادم
نخست آغاز هر دفتر ستایش پاک یزدان راکه هیچ و پوچ هستی داد این زنقحبه امکان را
شش جهت زنقحبه بازار است گوئی نیست؟ هستو اندر او زنقحبگی کار است گوئی نیست؟ هست
از میم انکار کو... لر ... لرخوشتر از این کار کو ...لر ...لر
گاه هش ... گی هنگام می ...گیآخر ای ... مردم تا به کی ...گی
من نگویم آفرینش سر به سر...اندجنس حیوان خاصه ناطق بیشتر ...اند
مرا در رزم روس وازبک وافغان ...بهنیفتاد آنچه در ناورد آن مژگان ...به
کند خاک ار به خون شنگرف گونم چرخ زنگاریزنم نی مرد اگر خواهم ازین ...گان یاری
بَسَم خون خوردن از دوران این مینای...بهبه چرخ افکن چمانی جام جانافزای ...به
دل از...گان بر کن که این خارنیارد جز گل...گی بار
به پیری مر مرا دل زان جوان رستخلاف کیش از تیری کمان جست
بیار باده که آمد بهار...بهکجاست ساقی...یار...به
غیر آن... نیلی خط به چهر مهر تابخود ندیدستم که روید آسمان از آفتاب
نی زن ای...آهنگ قرامحمود زناز دل خود در دلم هی داد زن هی دود زن
دل چو سنگش زین سرشک لعل رنگ آید همیبنگر این...گی کز لعل سنگ آید همی
صوفی یکی... به و زاهد از او.. به تراین مسلمی...خشک آن کافری... به تر
برخاست از پهنه چمن شیپور کوس و دف و نیمانا به تخت جام شد از کاخ خم سلطان می
گیتی سروته مهر چه پنهان چه پدیدار... یک لخت ولی مختلف اطوار
تیمار عشقم ریخت خون ساقی بده...میاندرز عقلم کاست جان مطرب بزن...نی
ماه نو تا همعنان آفتاب آورده ایآفتاب و ماه در زیر رکاب آورده ای
هان مگو مفتی همین دراعه و دستار داشتفضل را آگه نیم...گی بسیار داشت
زاغ...گی آن کرکس ... فراستکش همی پهنه ... جهان زیر پر است
بر دهان اندر همی... زلف یار بینمار ماه او بار دیدی ماه مار او بار بین
صوفی... به را نه کفر و نه دین استاز همه... تر به کیش من این است