دفتر شعر
۱۳۰ شعر در این دفتر
المنة لله که به خون گر خفتیمیکچند چو غنچه عاقبت بشکفتیم
جامی که قوی شکسته حال استوز دست زمانه پایمال است
ابتدی بسم الله الرحمنالرحیم المتوالی الاحسان
انما الله اله واحدفهو المنعم و هوالحامد
ای حیات دل هر زنده دلیسرخرویی دهِ هر جا خجلی
فرخ آن روز که از مکمن رازبارگی راند به جولانگه ناز
ای قمر طلعت مکی مطلعمدنی مهد یمانی برقع
چون نی خامه شد انگشت نمایبه نواسازی توحید خدای
شب که زد تیرگی مهره گلقیرگون خیمه ز مخروطی ظل
ای به پهلوی تو دل در پردهسر ازین پرده برون ناورده
مردم دیده روشن خردانبحر دانش همه بین همه دان
ای ز اندوه تو پر خون دل مادمبدم از تو دگرگون دل ما
آب آن روضه دین افروزدتاب این خرمن ایمان سوزد
ظلم حجاج به غایت چو رسیدتیغ بر تهمتی چند کشید
ای زبان خرد از کنه تو بندپایه قدر سخن از تو بلند
ای به هر شاهد موزون مفتونحالت از مشک خطان دیگرگون
سعدی آن بلبل شیراز چمندر گلستان سخن دستانزن
ای سخن را چو گهر سنجیدهخلعت نظم در او پوشیده
ای درین کارگه هوش ربایروز و شب چشم نه و گوش گشای
فاضلی وادی برهان پیمایدر بیابان جدل جان فرسای
ای جهان از صفت ذات تو پرعالم از حجت اثبات تو پر
ای درین بتکده طبع فریببرده غوغای بتان از تو شکیب
داشت آن شاه به بالین دو حکیمهر دو دانا و خردمند و کریم
ای به توحید تو هر ذره گواهنیست یک ذره به توحید تو راه