دفتر شعر
۱۳۰ شعر در این دفتر
بعد ازان مرغ ظهورش پر و بالزد ز ارواح به اقلیم مثال
داشت غوکی به لب بحر وطندایم از بحر همی راند سخن
ای پر از فیض وجود تو جهانغرق نور تو چه پیدا چه نهان
ای به صوفیگری آوازه بلندکرده زین شغل به آوازه پسند
پورعمران به دلی غرقه نورمی شد از بهر مناجات به طور
ای صفاتت حجب وحدت ذاتجلوه گر ذات تو ز اسما و صفات
ای درین دامگه وهم و خیالمانده در ربقه عادت همه سال
صادقی را غم شبگیر گرفتصبحدم دست یکی پیر گرفت
ای دل اهل ارادت به تو شادبه تو نازم که مریدی و مراد
پیش ازان کایدت این واقعه پیشبه که از توبه کنی چاره خویش
می شد اندر حشم حشمت و جاهپادشاوار وزیری در راه
ای ز هر رو همه را روی به توروی هر ذره ز هر سوی به تو
ای که بهر شکمت گردن آزسوی کاسه چو صراحیست دراز
خسروی عاقبت اندیشی کردروی در قبله درویشی کرد
ای به خود خوانده ورع وزران رارغم بر حرص و طمع لرزان را
ای گل تازه که از باغ الستبه جهان آمده ای دست به دست
عیسی آن روح که این صورت جسمبود بر گنج الهیش طلسم
ای در رحمت تو بر همه بازغرقه نعمت تو شیب و فراز
ای گرانمایه ترین گوهر پاکوی سبک سایه ترین پیکر خاک
بود مردانه زنی در موصلسر جانش به حقیقت واصل
ای به سویت همه را روی نیازچشم لطف تو به روی همه باز
ای سبکسارتر از خشک گیاکه شود پی سپر باد صبا
شحنه ای گفت که عیاری رامانده در حبس گرفتاری را
ای شکیبا نه دل ما از تواز همه صبر خوش الا از تو