دفتر شعر
۱۳۰ شعر در این دفتر
ای که از پات نیابم تا فرقیک سر موی نه در نعمت غرق
زد حکیمی به لب دریا گامتا کشد تازه شکاری در دام
ای کشیده به جهان خوان کرمحاضر خوان تو الوان نعم
ای دلت را سر بیخویشی نهجنبش عاقبتاندیشی نه
رهروی روی به تنهایی کردبهر حج بادیه پیمایی کرد
ای تن ما ز تو چون موی از بیمفرق وار از تو دل ما به دو نیم
ای ز بس بار تو انبوه شدهدل تو نقطه اندوه شده
روزیش وانگرفتم روزیکه نداری دل دین اندوزی
ای غمت دولت جاوید همهقرب تو غایت امید همه
ای در اسباب جهان پای تو بندماندن از راه بدین سلسله چند
بوتراب آن گهر بحر شرفکابرو یافت ازو خاک نسف
ای دو عالم همه اجزا و تو کلخار صحرای توکل ز تو گل
ای درین مرحله تنگ بساطمانده در ربقه اندوه و نشاط
با ادب بنده ای از به طلبیگام زن شد به ره بی ادبی
ای رضا بخش ریاضت کیشانرایض طبع رضا اندیشان
ای دلت شاه سراپرده عشقجان تو زخم بلا خورده عشق
چارده ساله مهی بر لب بامچون مه چارده در حسن تمام
ای فروزان ز تو کاشانه چرخپر می عشق تو خمخانه چرخ
ای دلت را به کف شوق زمامسیر عاشق شود از شوق تمام
بر لب دجله چو شد سبز بساطزد سراپرده خلیفه به نشاط
ای سراسیمه شوق تو فلکسر نپیچیده ز طوق تو ملک
ای به هر غیر گشاده نظریدر دلت نیست ز غیرت اثری
بیدلی داغ دل افروزی داشتدر دل از آتش او سوزی داشت
ای ز غیرت رقم غیر زدایزین صقیل آینه غیر نمای