دفتر شعر
۲۶۵ شعر در این دفتر
سبحان من تقدّس بالعزّ و الجلالسبحان من تفرّد بالجود و الجمال
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
بگذر ای خواجه و بگذار مرامست اینجاکه برون شد دل سرمست من از دست اینجا
خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ماای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
آنک بر هر طرفی منتظرانند او راننگرد هیچ که خلقی نگرانند او را
بگوئید ای رفیقان ساربان راکه امشب باز دارد کاروان را
چو در گره فکنی آن کمند پرچین راچو تاب طرّه به هم برزنی همه چین را
ای به ناوک زده چشم تو یکاندازان راکشته افعی تو در حلقه فسونسازان را
بده آن راحِ روانپرورِ ریحانی راکه به کاشانه کشیم آن بتِ روحانی را
من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آببرخیز و بده شراب بنشین و بزن رباب
رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خوابدیدم آن نرگس پر فتنهٔ فتّان در خواب
ای جان من بیاد لبت تشنه بر شرابهر دم بجام لعل لبت تشنه تر شراب
ساقی سیمبر بیار شرابمطرب خوش نوا بساز رباب
ای لب میگون تو هم شکر و هم شرابوی دل پرخون من هم نمک و هم کباب
هرکه در عهد ازل مست شد از جام شرابسر ببالین ابد باز نهد مست و خراب
ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتابکاهنگ چین خطا بود از بهر مشک ناب
پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادستبلکه آن است سلیمان که ز ملک آزادست
حسن تو نهایت جمالستلطف تو بغایت کمالست
ترا با ما اگر صلحست جنگستنمی دانم دگر بار این چه ینگست
باغ و صحرا با سهی سروان نسرین بر خوشستخلوت و مهتاب با خوبان مه پیکر خوشست
خطت که کتابه ی جمالستسر نامه ی نامه کمالست
شامش از صبح فروزنده در آویخته استشبش از چشمه ی خورشید برانگیخته است
بشکست دل تنگ من خسته کزین دستمشاطه سر زلف پریشان تو بشکست
نظری کن اگرت خاطر دوریشانستکه جمال تو ز حسن نظر ایشانست