دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
این طرف نگر که وقتی از عالم ذوقنی بر سر حمدویه زدم نامی شد
آنک افتاد چو ماهی دل من در دامشماهی از شست برون کن که بدانی نامش
آخر اول بگیر و اول آخرچارم پنجم دگر اضافت آن کن
نام شه ملک چین قلب قلبستدر قلب شه مصحّف قلب شکن
دلدار مرا که بی همال افتادستمقلوب و مصحّف همالش نامست
آن مه خورشید پیکر را لقبقلب روز آمد ولی در قلب شب
آنک دل را بوصلش امیدّستقلب تصحیف عکس خورشیدست
نام رخی کز مه رخان مثلش ندیدم در جهانما را بیاور عکس مه برخوان که گردد روشیت
نام آن آفتاب مشک نقابعکس آبست در میان شراب
ای برده بمکر و حیله از دستان دستگر نام تو نیست نیک بد باری هست
آن سرو را نگر چو الف در میان زینتا روشنت شود لقب شهسوار من
ترا که ملک بدست برادر پدرستمعینست که دانی که چیست نام وزیر
ای مفخر روزگار وای صدر زمنمعلومت اگر نگشت نام بت من
برگیر چهار برگ گشنیز و بنهبر گوشه ی خوانچه تا بدانی روشن
نام تو که هست چون منت بنده هزارگر زانک هزار نیست صد باری هست
آب معکوس در میان شرابنام آن نازنین سر مستست