دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
قلب عکس و عکس قلب قلب را ترکیب کنتا بدانی نام آن سرو سمن سیمای من
گفتمش نام تو ای سیمین تن آخر چیست گفتچون مرا با زر ببینی نام من روشن کنی
ماهی که فتاده بینی او را در شستبا صبر مصحّفش بباید پیوست
یار من آن صنم که بخوبیش یار نیستدارد جمال و قرض زهر یک چهار دانگ
پسنه دهنی که مستم از بادامشتا زر ندهی مرا ندانی نامش
آن یار که جان و دل گروگان ویستصد بر سر قرض نه که نامش گردد
برجای سرمه چو بخوانی سر سالمعلوم کنی نام مهی مشکین خال
ای ترک سمن عذار خونریزگر زانک بصید می روی خیز
عین چون در میان صاد نهینام آن سرو سیمتن گردد
ای جوان چون نام دلدارم نمی دانی که چیستروی مغلوب مصحّف را بنه بر پای پیر
هر چند تنم چو موی آن سیمتنستمو بر سر من نام دلارام منست
فرشی که فکندم از پی آرامشپهلو چو بر آن نهی بدانی نامش
ببوی شست سر زلف یارا گرداریهوای چشمه ی خورشید در شب تاری
دی بر سر کو ستاده دیدم پسرییک نیمه ی کف نهاده بر پشت خری
قلب نعل و پای مقلوب مصحّف را بزنبر سر شه تا بدانی نام سیم اندام من
آن یار کجاست کاخر روز او رابا بار مصحّف مصغِّر نامست
نام آنکو صد یک حسنش نباشد آفتابدر حساب ارزانک سیصد نیست صد باری بود
یک جزو ز جزوهای فخری نامهدر اول شب بخوان که نامی گردد
آن لحظه که بفکنند پنجاه ز شستمعلوم کنند نام معشوقه ی ما
دندان اسب بشکن و شه رابرو نشانتا نام آن پری رخ نسرین بدن شود
دندان عسس ز زیر و بالا بشکنوانگه دهنش بدوز و دربند افکن
نام آنکو مرا ز غصّه بکشتسر دستست در میانه ی پشت
آه مقلوب در میانه ی شبنام آن ماه مهربان منست
شه در بر ما نام پری پیکر ماستلیکن نتوان گفت که شه در بر ماست