دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
تا کی ای کوکب این ستمکاریآخر آرزمی فلک زین دلازاری
شه لب تشنه ی بی غمگسارم پدرسرور سینه محزون زارم پدر
فردا به زمین افتد از سر همه افسرهاافسر چه بود کز تن ریزد به زمین سرها
جز ماریه آمد کی پیش رخ خواهرهاچون لاله ستان دشتی از خون برادرها
فلک زینب شد آخر بی برادر ز جفایتدرین ماتم زد اندر نیل معجر ز جفایت
هیچ داغی از غم فرزند مشکل تر نباشددر جهان چون من الهی هیچ کس مادر نباشد
ای تازه جوان جان جهانم علی اکبرجانم علی اکبر
ای قاسم ای سرو روان ای مادرسوی عدو آهسته ران ای مادر
ای شاه بی لشکر پدر، ای سرور بی سر پدرمقطوع از خواهر پدر، مظلوم بی مادر پدر
مدر پیراهن طاقت غریبان رامزن دامن بر آتش ناشکیبان را
فلک را دیده گریان است امروزملک را سینه بریان است امروز
آنکه آمد نه فلک نیم آستانشبی دریغ افکند بر خاک آسمانش
غم هجر دلگزا برد از سرم هوشدم وصل جان فزا کردم فراموش
ساختی از کینه بی اکبر مرا داد ای فلککردی آخر خاک غم بر سر مرا داد ای فلک
سرها همه بر نیزه و تن ها همه بر خاکاز کین زمین آه و ز بی مهری افلاک
شاهی که برد سجده به خاک درش افلاکآغشته به خون خفت به خاکش تن صد چاک
بار غم بنشسته سنگین بر دلمناقه کی خیزد به زیر محملم
از دور نیلی سپهروز گردش ماه و مهر
یکی ای صبا تو برای خداقدم از مدینه رنجه نما
دردا که از زین سرنگون افتاد بر خاک اکبرمخاک دو عالم بر سرم
حسین ای خسرو لب تشنگانمبرادر
دمید از طرف گردون ماه ماتمواویلا
افراشت علم در صف گردون شه ماتمدر ماه محرم
افتاده در خون ای پدر از گرز و تیغ و خنجرمبنهاده سر بر روی خاک ای خاک عالم بر سرم