دفتر شعر
۲۸ شعر در این دفتر
تیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرشاصغر ز آب از آنکه گذشت آب از سرش
بدادم زر، گرفتم در عوض جانچه جان جان جهان به به چه ارزان
شه دین گفت به تن زخم مرا، مرهم ازوستشکر او را که مرا عهد و وفا محکم از اوست
گر از این واقعه اشکت ز بصر می گذردقدر این قطره ز دریای گهر می گذرد