دفتر شعر
۴۰ شعر در این دفتر
مولای همه علیست مولای خدااو هم روی خداست هم رای خدا
نبود، به جز از علی کسی مرد خداباشد او شیر دست پرورد خدا
گویند «وفایی» که علی نیست خدااو نیست خدا و از خدا نیست جدا
مُشکی که ز نافه است و اصلش ز خطاستگویی اگرش غیر خطا عین خطاست
این رتبه علی را، ز علی اعلاستکاندر دو جهان حاکم و فرمان فرماست
هرکس که بمیرد اهل یا، نا اهل استآید، به سرش علی حدیثی نقل است
در باغ جهان میل تماشایم نیستبا حوری و غلمان سرِ سودایم نیست
این دختر رز، که مادرش انگور استتلخ است ولی مایه ی چندین سور است
این دختر رز، چه شوخ و شنگ آمده استیکرنگ و به زاهدان دو رنگ آمده است
در آرزوی جرعه ی می جانم سوختاز سر، تا پا تمام ارکانم سوخت
گفتی که به وقت مردن آیم به سرتای من به فدای این حدیث و خبرت
زهّاد، به دخت رز، ببندند نکاحبیزار شوید زین چنین زهد و صلاح
بر دوش پیمبر چو علی بالا، شدبگذشت ز قوسین و به اوادنی شد
کس کو که توان علی به عینین بیندبا این عینین امام کونین بیند
در خلقت مرتضی به هنگام وجودشک نیست که حق کمال قدرت بنمود
گر بنده گنه ز رحمتت بیش کندجا دارد اگر هراس و تشویش کند
کس صرفه ز سودای قیامت نبردهر چند به جز زهد و کرامت نبرد
در گلشن عمر ما بهاری نبوددهر است «وفایی» اعتباری نبود
زاهد که ز کوی معنی آواره شودبگذار، اسیر نفس امّاره شود
این قوم که نام زهد بر خود بستنداز زهد ریایی دل ما را خستند
یک جرعه ی می اگر، دهندم چه شودآسوده اگر، زغم کنندم چه شود
در کعبه ی گل باغ جنان خواهی دیددر کعبه ی دل جان جهان خواهی دید
از چیست که سنّیان تعلّل دارنددر دوستی علی تزلزل دارند
از علم بود عمل «وفایی» منظورگر، بی عمل است جمله کبر است، و غرور