دفتر شعر
۴۰ شعر در این دفتر
عشّاق ز عشقت همه در سوز و گداززهّاد ز شوقت همه در وجد و نیاز
کو دختر رز، که تا دل و دین دهمشوین نقد روان به جای کابین دهمش
گر، دوست خداست گو همه دشمن باشدر حصن حصین قادر ذوالمن باش
از حُبّ علی نمی توان شد منفکاز بهر حلال زاده آمد چو محک
تا گشت رضای او رضای من و دلحاصل شده است مدّعای من و دل
من جز، بر قومِ باده نوشان نرومهرگز، به بر زهد فروشان نروم
جنّت به بها، نمیدهی میدانمامّا به بهانه میدهی میدانم
بر دوش نبی علی چو بنهاد قدمافکند خدایان همه از طاق حرم
در بندگی خدای خود مأمورمبا آنکه هوای نفس را، مقهورم
در معنی حرف بایدت پی بردنبا مهر ده و دو مه «وفایی» مردن
نبود، به جز از مهر علی در دل مناز هر دو جهان همین بود حاصل من
با موی سفید آمدم و روی سیاهنا کرده ترا، بندگی و کرده گناه
دل بسته «وفایی» به تولاّی علیبگسسته ز هرچه غیر سودای علی
شک نیست «وفایی» که خدا نیست علیامّا، دمی از خدا جدا نیست علی
یک سر، داری هزار، سودا در وییک دل چندین هزار غوغا در وی
می نوش که تا، زندهٔ جاوید شویدر هر دو جهان قبله ی امّید شوی