دفتر شعر
۴۴ شعر در این دفتر
باز باد اندر فتاد این سرخ سر چیغوز راباز بتوان معز کردن بر سر او . . . وز را
رخ تازه چو تو هیچ دگر تاز نیابدتا گم نشوی زانکه کست ساز نیابد
. . . ری دارم که خر نداردخر تا بکلاه بر ندارد
تازبازان که ترا پیش گروگان آرندتا یکی پس نگری . . . ن به گریبان آرند
شیدگانی سهمگین کولنگ و بی هنجار شدبر ره هموار او خس رست و ناهموار شد
. . . ر من ای کودکان ز کار فرو ماندزار بگریم بر او که زار فرو ماند
مرا کر بدر . . . ن یار باید کردبزخم خرزه، در . . . ن فکار باید کرد
ای مرز تو اندر خور . . . ر پسر عبددر مرز تو بینم خور . . . ر پسر عبد
امروز منم . . . ر و خدو کرده به کف برچونان زدهام جلق، چو چخماق نجف بر
سوزنیم، مرد باندازه . . . رتازه دل و غاز رخ و یازه . . . ر
سوزنیم، موم دل و خاره . . . رپیرترین روی شکر پاره . . . ر
سوزنیم مرد باندام . . . رشاعر پخته سخن خام . . . ر
سوزنیم، مرد گرانمایه . . . رپیر سبکروح گرانسایه . . . ر
یاقوتی کبیر فروش کباده خردر جمله، با چهار پسر هست پنج خر
منم کلوخ خر افشار کنگ خشک سپوزحرامزاده و قلاش و رند و عالمسوز
بخواهم گفت وصف سرخ کناسچو کرد اندر دلم ابلیس وسواس
تاختن آورد بر بتان ختن ریشباز نگردد بمکر و حیلت و فن ریش
ای بهمه تن گناه کرده، مکن ریشهست سزای عقوبت همه تن، ریش
زنهار به هش باش که ناری پسرا ریشتا نفکندت در غم و زاری پسرا ریش
به چشمِ عاشقان آید، سُرینِ گِردِ گلرنگشزهی خُفتنگَهِ نرمش، زهی خارِشگَهِ تَنگش
ای سرخ سطبر سخت رگناکای . . . ن مواجران ز تو چاک
ای پسر تا بمیان پای تو در نگریستمجز بیک چشم گروگان بر تو نگریستم
منم که از سر حمدان عقیق در یمنمبه سرخ ری کس نیست همچنان که منم
هرچند که گنگیم و کلوکیم و لکامیمتن داده و دل بسته آن دول غلامیم