دفتر شعر
۴۴ شعر در این دفتر
ای سنایی تو کجایی که به خون تو دریمتا به نیمور هجا نفحه شعرت بدریم
ز سیم ساده یکی کوه دیده ام بدو نیمدو نیمه کوه که دید است کان بود از سیم
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیمبس . . . ن غلامان نکو روی دریدیم
ای سنائی بیا و قد خم کنباد بوق مرا به . . . ن کم کن
ای خصلت تو هشتن، آخر چه خصالست اینوی فعل تو برگشتن، آخر چه فعالست این
ای پسر ریش آوریدی گل کش و دیوار زنباد سرد از درد ریش آورد کی دیوار زن
چو زآب روی تو ریش چو آتش بردمید ای جانبه خاک پای تو کان باد بوقم آرمید ای جان
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . نکردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
ای رسیده شبی بگازه منتازه بوده بروی تازه من
. . . ن ترک من، آن بت سیمینهست سرخ و سپید و گرد و سمین
سهل است سنائیا سنای تووین قدر و فضیلت و بهای تو
شمس برگشت ز چرخ، همچو زرین طبقوچادر لعل کشید، گرد گردون شفقو
خوره شده بمیان پای من بپای که چهفکنده زیر یکی گنده راوگای که چه
ریش با دوش رسید از بن گوش ای گندهاز بن گوش کشان ناوه بدوش ای گنده
تاز بازم ایر من در . . . ن هر زن بارهایزین مناره شبه ابری . . . یگان چون بارهای
ای مرز ترا دریده مردیزان مرد بتو رسیده دردی
ای سید کتب خانه برآشفتیتا ابلهی و بیخودی و خفتی
چرا ز راه لطافت بدین قضیب نیازیکزین قضیب عزیزی وزین قضیب بنازی
گاه آن آمد که شب برخوری شلغم زنیوز کرم نانی گرت باشد مرآنرا هم زنی
میخکی سازی کزین در دیگ شلغم میکنیشلغم پخته بسیخی پنج و شش بر هم زنی