دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
ای نشسته بغلط یاد ز استاده کنیبایدت هم نظری جانب افتاده کنی
این چه غوغاست که در ملک بشر میبینمعالمی را همه پرخوفوخطر میبینم
سرشگ دیده دو صد درد را دوا بکنددل شکسته تن از قیدها رها بکند
نی در خیال مال و نه در فکر جاه باشنی در پی تدارک تخت و کلاه باش
چون ظهور از مغرب آنمهر جهان آرا کندعالمی روشن بنور طلعت زیبا کند