دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
وقت است تا شویم ز هر کس کناره جویبا ساقی افکنیم بساطی کنار جوی
ماه رجب افروخت رخ این الرجبیوننک بخت خدا داده و نک طالع میمون
ساقی میده مرا که از کتاب قویمنمودهام استماع کریمهئی از کریم
ساقیا خیز که هنگام نشاط و طربستخاصه امروز که خود عیش و طرب را سببست
امشب به هر کجا گذری وادایمن استروشن جهان ز پرتو انوار ذوالمن است
امروز روز نصب وصی پیمبر استاندر خم غدیر یکی طرفه محضر است
ساقیا خیز در این عید مبارک مقدمجمع اسباب طربساز که شد جمع بهم
خواست چو از غیب ذات شاهد یکتاجلوه دهد در ظهور طلعت زیبا
ای مظهر احد هو یا علی مددای محرم صمد هو یا علی مدد
تعالی الله از نیمهٔ ماه شعبانکه شد از شرف مطلع نور یزدان
ای که در خم گیسو بستهای به زنجیرمکردهای غم خود را سد راه تدبیرم
صد شکر که کام دل مهجور برآمدشد روز وصال و شب هجران بسر آمد
گل چو انوشیروان باز برافروخت چهرچمن شد از روشنی چو رای بوذرجمهر
بفرودین شد چمن غیرت باغ بهشتخرمی افراشت بازرایت برطرف کشت
مرحبا للعید فیالعید الشریف فیالشریفخاصه فصل فرودین و ویژه از بعد خریف
ز ریا و کبر بگذر جلوات کبریا بینبمقام سعی دلرا همه روضه الصفا بین
امروز من اندر سر سودای دگر دارمدرباره میخوردن تجدید نظر دارم
ایکه سرگرم باندوختن سیم و زریسیم و ز توشه ره نیست عجب بیخبری
ای بشر ای تو گنج نهانیای بشر ای جهان معانی
طبیعت ای بهم آمیخته اجزا و ارکانیهویدا گشته از ماهیت اضداد امکانی
بنده را نسبت بمولا ز اعتقادخود ولا باید کمند انقیاد
نه تابع دیریم و نه قائل بکنشتیمنه سالک راه حرم پاک سرشتیم
بخلق عالمی ای اهل عشق ناز کنیدرسید یار ز ره ساز عیش ساز کنید
بغم سرای جهان خواجه خوش دلت شاد استهمیشه فکر تو در این خراب آباد است