دفتر شعر
۷۳ شعر در این دفتر
بیا ساقی ای رشگ حور بهشتکه رشگ بهشتست گلزار و کشت
ای همه هستی همه هستی توئیغیر تو کو تا که درآید دوئی
زان همه ارسال رسل در سبقتربیت نوع بشر خواست حق
سعی بزرگان و مهان یاد بادروح سلاطین جهان شاد باد
گر طلبی علت نظم کتابگویمت این نکته ز روی صواب
علم بود چشمهٔ آب حیاتعلم بود معنی راه نجات
ای بشر ای آیت کبرای حقآینهٔ طلعت زیبای حق
دوش مرا خواب بچشم پر آبگشت هجوم آور و دیدم بخواب
بود بسی در طمع کیمیاچهرهٔ من زرد به رنگ طلا
پادشهی بود رعیتنوازساز عدالت بجهان کرده ساز
قافلهای بست پی سود بارعزم سفر کرد ز شهر و دیار
قافله ئی بد برهی رهسپارشد بکف رهزن چندی دچار
کار کن و کار کن و کار کنبار خود ای جامعه خود بار کن
چون به ازل طرح جهان ریختندعالم و عمل را بهم آمیختند
گوش فرا دار که گوید صریحپنبهٔ ایران به زبان فصیح
دوش رسیدند بخوان نعمظرف مس و کاسهٔ چینی بهم
اشتری از سردی دی گشت زاررفت سوی آغلی از کشتزار
گرسنه شیری چو حریصان بدشتدر طلب طعمه بهر سوی گشت
بود دو تن را دو درخت کهنحاسد و محسود بدند آن دو تن
سخت گرانی به درختی نشستسست بدآن شاخ و بهم درشکست
گفت گلی از سر نخوت بخارکی ز تو هر خاطر خرم فکار
بود یکی ظالم مردم گدازمردم از او در حذر و احتراز
ماست کشی بود به عهد قدیمدر هنر ماست کشی مستقیم
خانه ما هست بسی تنگتراز رحم مادر و صلب پدر