دفتر شعر
۴۱ شعر در این دفتر
منت ایزد را که مصر از جامعی زینت گرفتکز شرافت مرجع خلد است چون بیتالحرام
ای نقش کف پای تو پیرایه امیدکی از تو پس زانوی حرمان ننشستم
گفتم که بیاض دوستان راطغرای سواد جان نویسم
واله جلوه مستانه حسرت نادمیارب از خلد تو مردود چو کوثر نشوم
داد از این چرخ حشوپرور دونآه ازین دهر سفلهطبع لئیم
منت خدای را که سپهر کمال شدگازرگه آن طراوت فردوس را ضمان
ای صبا رو به سوی صاحب مایک جهانش دعا ز ما برسان
چشمهساری کرده جاری در قهستان دماغفیض ابداع خرد کردش لقب سحر آفرین
در زمان مظفر لطف الهآنکه آب عدل ازو آمد به جو
به دور شاه عادل شاه عباس جهانگیریکه هفت اقلیم شد از صیت فتحش دولتآبادی
گل باغ وفاداری عرب آنکزین گلشن بجز خاری نچیدی
نتیجه خلف دهر میرزا قاسمزهی به ذات تو زیبنده نغز کرداری
مقدم شاهد نوروز مبارک باداراست چون غره سال شهی و خاقانی
ای صبا در شمیم سنبل و گلغوطه زن چون بهار روحانی
ای نسخه کارگاه مانیفهرست کتاب کامرانی
ای آن که ز نور صبح چراغتافروخته شد چو از حیا روی
ای آنکه ز نور حق چراغتافروخته شد چو از حیا روی