دفتر شعر
۴۵ شعر در این دفتر
ز خیالت آن پریرو شده پیکرم خیالینگذشت از خیالم به لطافتت مثالی
بنیاد جهان چو یافت تأسیسشد بوالبشر آشکار و ابلیس
ای آنکه با مرتست ایجادیادش کنی ار کست کند یاد
ای آنکه توئی بذات موجودباقی هم فانیند و نابود
ای بار خدای لایزالیذات تو عری ز خلق و عالی
ای بار خدای فرد واحدهستی تو بحال بنده شاهد
ای بار خدای مستعانمای خالق جسم و رب جانم
بسیج می کن ای فرخنده اوصافبشارت ده که سیمرغ آمد از قاف
اگر عیان شود از اهل شرع و فقر فجورز آدمی نبود هیچ عیب و نقصی دور
صفی یا رب که مخلوقست و ناداربناداری کم از کل خلایق
فرو ماندهای گر به غم و ابتلائینمایم ترا ره به دار الشفائی
ناصرالدین شه دو قرنست آنکه باشد شهریاراینچنین شاهی بماند قرنها در روزگار
گشت دور زمانه بر دلخواهاز جلوس مظفرالدین شاه
نوزده بگذشت از جیم دومهمچو ماهی شد نهان ماهی بخاک
عدد صدراعظم ار خواهیهست بیشک هزار و سیصد و پنج
مگرگذشت ز هجرت هزار و سیصد و پنجکه درگذشت و جهانرا گذاشت باقرخان
خداوند ذوالجلال روانبخش ذوالکرمبر آرنده حدوث بر آزنده قدم
از قدرتش یکست باشد گرت بنظرکادر ز شیئی پست اشیاءء خوبتر
صهر شاهنشه ظهیرالدوله کاوستبا فقیر از همدمی چون لحم و پوست
کنون خواهم دروداز حق دگر بازبروح انبیا و اهل اعجاز
ذوالعرش یا ذوالقدره القویهوالعزه العظیمه العلیه