دفتر شعر
۵۴ شعر در این دفتر
در گریه و باد سرد من کوشکاین آب و هوات می بسازد
نحر کخرط العاج یضعف حسنهخصر مخوط الخیزران الانضر
فرب جذوه نار احرقت بلدامخالفان تو موران بدند، مار شدند
اقب ساط شرس شمردلموجد الفقره رخو المفصل
اندر کف او کلیچه گفتی بذر استماننده ماهیست درفشان از میغ
کار من بیچاره بدانجای رسیدکز یا رب من ترا بباید ترسید
وعده تو زان به درنگ اندر استکاین دل مسکینت به جنگ اندراست
کان الجو حب مستزاریراعی من دجنته رقیبا
رفتم که مباد بی تو خوش یک نفسموز گردش روزگار این داغ بسم
وجه کضوء الفجر اظلم حولهمن شعرها المفتول عشر لیال
و حلق باز الصبح فی الشرق صاعدافخاب غراب اللیل فی الغرب کاسرا
علی الله اتمام المنی فیک کلهاولکن علینا الحمد لله و الشکر
گرچه ماهند ورچه پروین انداز در ذم و اهل نفرین اند
کثیر الدلال، قلیل النوالمفدی الجمال بحور الجنان
سلام علی تلک المنازل انهاشریعه وردی او مهب الشمال
برخیز و بیا که حجره آراسته ایمامروز بران نشست برخاسته ایم
الا ربما ضاق الفضاء باهلهو امکن من بین الاسنه مخرج
بردار پیاله و سبوی ای دلجویفارغ بنشین تو بر لب سبزه و جوی
بیا ای راحت جانم که تا جان بر تو افشانمزمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم
وعدت باموالهم ظافراکعود الحلی الی العاطل
و لقد نذرت لئن رایتک سالماان لا اعود الی فراقک ثانیه