دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
دعوی همت کسی کند کاو راجان بلب آید زلال خضر ننوشد
آنها که همی دهند از دیده نشاندر عین تحیراند و در بحر گمان
قولی بسر زبان خود بربستیصد خانه پر از بتان یکی نشکستی
گر در ره شهوت و هوی خواهی رفتکردم خبری که بینوا خواهی رفت
مکن که آه فقیران شبی برون تازدفغان و ناله به عرش و ملائک اندازد
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براومکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
دلا در کار حق میکن نظرهاکه در راه تو می بینم خطرها
جسدا قومی که داد بندگی را داده اندترک دنیا کرده اند و از همه آزاده اند
چون جان تو در علم یقین زنده شودتن در سر این کار ترا بنده شود
ای زاهد خودبین که نئی محرم رازچندین به نماز و روزه خویش مناز
گر بصورت ملکی یا بلطافت حوریتا به معنی نرسی از همه دلها دوری
هر که او تخم کاهلی کاردکاهلی کافریش بار آرد