دفتر شعر
۵۰ شعر در این دفتر
نمی دانم که خواهی کرد باور؟که شاهی بود در اقلیم خاور
ندانم کین همه ترک ادب چیست؟حد خود را نمیدانی، سبب چیست؟
شبی محمود آهنگ طرب کردایاز خاص و خاصان را طلب کرد
بیا، ای رند عالم سوز بی باکبعصیان پرده عصمت مکن چاک
جوانی در خراسان جوهری بودکه اصل نسلش از حور و پری بود
بیا، ای کوشش بسیار کردهبسعی خویش خود را خوار کرده
یکی را دل گرفتار یکی بودولی صبرش بغایت اندکی بود
بیا، ای رفته همچون ناسپاسانبراه باطل حق ناشناسان
یکی را بود در عهد جوانیز وصل نوجوانی کامرانی
رو، ای پا بست اسباب تجملقدم نه در بیابان توکل
شنیدم عارف صاحب تمیزیچو یوسف داشت فرزند عزیزی
الا، چند از پی دنیا کشی رنج؟ترا کنج قناعت بهتر از گنج
شنیدم بود شوخی در سمرقندکه میزد پسته او طعنه بر قند
بیا، ای چون مگس بر گرد خوانهادوان چون سگ ببوی استخوانها
خوشا وقتی و خرم روزگاری!که خوش بودیم با سودای یاری
بیا، ای گفتگو آغاز کردهدر گنج سخن را باز کرده
دو یار از ملک خود مهجور گشتندز نزدیک رفیقان دور گشتند
الا، ای مست خواب آلود، برخیز!بغایت دیر کردی، زود برخیز!
جوانی در لطافت آن چنان بودکه حسنش فتنه پیر و جوان بود
بیا، ای در جهان مشهور گشتهبصدر انجمن مغرور گشته
همی خواندم که وقتی در دیاریگدایی شد اسیر شهریاری
درین بت خانه ما را قبله گاهیستدل هر بت که بینی سنگ راهیست
زلیخا مدتی در عهد یوسفندیدی غیر اندوه و تأسف
دلا، دیگر بفکر کار خود باشچو خود یاری نداری، یار خود باش