دفتر شعر
۴۶ شعر در این دفتر
غلام کوسه زرد شبان جن گیرلیمثال ریش او گفتم خس ما سوجه قندیلی!
داده است غمت بیخودی دیگرم امروزدیوانه و آشفته دل و ابترم امروز
حب علی و آل علی ام سبق بودبر طبق این مقال مرا پیش صدر شاه
تا کی پیاده بی سر و پا دق و لق بودمردمان گویند بی علت قمی
وه چرا با مه من غیر سخن میگویدما را دواند میرو تاشد و زیر نیرو
تا زر گرفته دیر و آه نیلم و وایلوخوش گنبدی است گنبد نقاش دل
نخواهم کند دندان از لبش تا خون نخواهد شددلا در عشقبازی همدم غم ساختی ما را
وز قصه من شکایتی می شنویسوز دل من فسانه می پنداری
خونابه ایست کاز دل بلبل چکیده استتا گشت مرا دل زغم یار پریشان
گل میشود از همدمی خار پریشانشام هجران چند باشم بی گل رخسار او
هر لحظه سوزد آه بنوعی دگر مراکسی کاو دلربای خویش را با دیگری بیند