دفتر شعر
۷۲ شعر در این دفتر
صبا افتان و خیزان گرد گل بسیار میگرددضعیف است از دویدن دم به دم بیمار میگردد
اگر نقاب شب از روی مه براندازدز مهر فتنه به شام و سحر در اندازد
لطافت تو به آب خضر بقا بخشدعبارت تو به در ثمین بها بخشد
ماه روز افزون من چون مهر خنجر میکشدمیخورم سهمی که ابرو چون کمان در میکشد
خوش است عید از آن خوشتر اینکه یار آمدفراز خنگ فلک ماه من سوار آمد
به دل رسید بشارت که دلستان آمدچو مه به منزل و چون گل به بوستان آمد
کعبتین روز و شب در طاق اخضر کردهاندهفت مهره در دو شش خانه مششدر کردهاند
رسید مژده دولت یار میآیدچو مه به قلهٔ گردون سوار میآید
خط غباری نوشت حسن تو بر خدپیر خرد را چو طفل تختهٔ ابجد
ای آفتاب حسن به دوران روزگارچون مه بر آر سر ز گریبان روزگار
چو چشم مست تو بیمار گشتهام ز خماربرای دفع حمارم سبوی می ز خم آر
چه ماهی است که او را بود بر آب گذربه بحر همچو صدف گشته حامل گوهر
پیام گل سوی بلبل رساند باد سحرسپید سر و به رقص آمد از سماع خبر
صباح عید و نسیم بهار جان پروردو قاصدند که از روضه میدهند خبر
ای چو خورشیدت ندیده دیدهٔ انجم نظیرپادشاهی، تاج بخشی، شهریاری تختگیر
ترک چشمت دو کمان دارد و ترکش پر تیرغارت جان و جهان کرده و دل برده اسیر
مطربا بر سر راهیم به آهنگ حجازدل عشاق حزین را به نوائی بنواز
دوش چون در تشت خون پنهان شد این زرینه تاسساقی دوران ز سیم ناب گردان کرد کاس
ای رفته و باز آمده از ارض مقدسدر حفظ خداوند تعالی و تقدس
نماز شام که بر وفق رأی بطلمیوسبرفت خور به زمین همچو گنج دقیانوس
صباح عید که برخاست عزم میدانشچو صبح مطلع خورشید شد گریبانش
به توفیق یزدان و یاری طالعگزیدم سفر از دیار و مواضع
چو زهره ماه مغنی به ساز دف در چنگکه درگرفت سماعی چو دور هفت اورنگ
نشست خسرو گردون به بارگاه حملبه نام نامیه منشور داد بهر عمل